شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390

فرم در معماری




               

1- مفهوم فرم در هنر

اصطلاح فرم در طول تاریخ متناسب با نوع نگرش فیلسوفان ، به طرف گوناگون تبیین شده است. در فرهنگ کتابخانه هنر ، ریشه مفهوم فرم در یک اصطلاح قدیمی و مطرود فلسفه جستجو می شود. اصطلاح یونانی Eidos دارای مفهوم نمای یک چیز و به معنی آنچه که چیزی را بدان تشخیص می دهیم، می باشد؛ آنچه که به طور معمول شکل محسو س شخصیت یک شی را به واسطه نمای دیداری شی شامل می شود. معنی وسیع تر آن در بسط شخصیت و هویت ذاتی یک چیز نه صرفاً وجه دیداری آن – ادامه می یابد. که این به عنوان نوع و گونه اشیاء شناخته می شود. یک شی به اعتبار فرم ( Eidos ) خود (طی احساس بصری اولیه تشخیص تا درک مجرد جوهر ) تشخیص داده شده و شناخته می شود و برای ما به عنوان یک موجودیت....

درج در ادامه مطلب....

          

1- مفهوم فرم در هنر

اصطلاح فرم در طول تاریخ متناسب با نوع نگرش فیلسوفان ، به طرف گوناگون تبیین شده است. در فرهنگ کتابخانه هنر ، ریشه مفهوم فرم در یک اصطلاح قدیمی و مطرود فلسفه جستجو می شود. اصطلاح یونانی Eidos دارای مفهوم نمای یک چیز و به معنی آنچه که چیزی را بدان تشخیص می دهیم، می باشد؛ آنچه که به طور معمول شکل محسو س شخصیت یک شی را به واسطه نمای دیداری شی شامل می شود. معنی وسیع تر آن در بسط شخصیت و هویت ذاتی یک چیز نه صرفاً وجه دیداری آن – ادامه می یابد. که این به عنوان نوع و گونه اشیاء شناخته می شود. یک شی به اعتبار فرم ( Eidos ) خود (طی احساس بصری اولیه تشخیص تا درک مجرد جوهر ) تشخیص داده شده و شناخته می شود و برای ما به عنوان یک موجودیت ممتاز آشکار می گردد.

افلاطون ( یا پلاتونیوس ، فیلسوف یونان باستان ) اولین کسی بود که اصطلاح ایدوس ( Eidos ) را در فلسفه تبیین نمود . وی در مقالات تیمیوس ( Timeaus ) الگوهای فرمی ابدی ( صور مثالی ) را مطرح نمود. طبق عقیده وی کل موجودیت مشخص ماده بر اساس آن الگوها فرم جهان را پدید آورده است. وی فرم را واقعیت وجودی ابدی ، که یک شی را آنچه که هست می سازد. تعریف نمود . در نظر افلاطون ، فرم مقابل ماده بود. وی معتقد بود : فرم های ابدی اگر چه هویدا نباشد ولی واقعیتی برتر از اشیاء مادی هستند . فرم ابدی در واقع جوهر تغییر ناپذیری بود که تنها می توانست به وسیله چیزهای مادی و محسوس دریافت و یا تقلید شود.

ارسطو نخستین کسی بود که فرم و ماده را متمایز نمود. وی تصور تجریدی افلاطون از فرم را رد کرد و ثابت نمود هر شی مخصوص هم از ماده و هم از فرم تشکیل یافته است و هیچ یک بدون دیگری نمی تواند وجود داشته باشد. طبق نظر او فرم هم یک قادعده کلی تعیین کننده است ( علت صوری ) و هم جوهر و تعریف ماده – مثلاً آنچه را که آن را یک انسان یا خانه می نماید- و بنابراین غایت آن ماده را نیز شامل می شود.( علت غایی ) لذا ماده به عنوان بالقوه و فرم به عنوان تحقق و فعلیت مطرح می شود.  بنابراین ، فرم نظام و سازمانی است که عناصر مادی تحت آن یک فرم است که عملاً تعیین می کند شی چه هست. برای ارسطو فرم یک شی علت تکوینی آن است. چیزی که آن را به صورت موجودیتی که هست می سازد.

فرضیه فرم ارسطو به وسیله سنت توماس اکوئیناس با مسیحیت و مدارس قرون وسطی تطبیق داده شد. وی علاوه بر توجه به وجود مستقل فرم جوهری ( Substantial Form ) مفاهیم دیگری از فرم را مطرح نمود. فرم اتفاقی ( Accidental Form ) کیفیتی از یک چیز به واسطه ماهیت آن معین شده نمی باشد. فرم محسوس (  Sensible Form ) آن عناصر فرمی که به واسطه درک حسی می توانند متمایز از ماده باشند . فرانسیس بیکن ، فرم را چنین تعریف نمود: فرم از نشان ویژه یک چیز و قوانین حاکم بر آن ، که شی را توصیف می کند، تشکیل شده است. یک فرم مفروض اگر چه نتواند در هر ماده ای القاء شود ولی همیشه محدود به یک نوع نیز نیست.

به طور مثال می توان میزی از جنس چوب یا فلز داشت. در نزد امانوئل کانت فرم یک خاصیت از فکر و ذهن بود. وی معتقد بود که فرم از تجربه نشات گرفته است و به عبارتی دیگر به وسیله شخص بر اشیاء مادی تحمیل شده است وی زمان و فضا را به عنوان دو فرم از حس تشخیص ، تبیین می کند.

همانگونه که ذکر گردید، معادل کلمه فرم در فلسفه اسلامی ، صورت می باشد. امام جعفر صادق (ع) می فرمایند: حقیقه الشیء بصوره لابماده صورت شی همان ذاتیات شیء است . چیستی شی به صورتش است نه به ماده اش . به علاوه صورت بدون ماده تحقق نمی پذیرد. هر محتوا و مضمونی بر صورتی ظهور می یابد. و صورت ماده را از کتم عدم خارج می کند. ترکیب ماده و صورت ترکیب اتحادی است. ماده و صورت شدر خارج عین یکدیگرند و جدای از هم نیستند( نوروزی طلب، علیرضا. 1372 ص 8 تا 12 ) در فلسفه اسلامی انواع زیادی اصلاحات انضمامی صورت بکار برده می شود از قبیل : صورت بالقوه ، صورت بالفعل ، صورت باالذات، صورت بالعرض، صورت جسمیه ، صورت جوهریه، صورت حسیه، صورت خارجیه ، صورت ذهنیه، صورت شکلیه ، صورت نوعیه ، صورت علمیه و ... بسیاری دیگر .

صدرالدین شیرازی ( ملا صدرا ) می گوید: تمام معانی و اطلاقاتی که برای صورت هست و در این معنی که ما به یکون الشی هو باالفعل مشترک است و این معنی جامع همه است و نیز در مورد اختلاف ماهیت صورت در فلسفه اسلامی و دیدگاه افلاطون  یونان قدیم چنین می گوید: صورت نوعیه نزد معلم اول ( افلاطون ) و اتباع او جوهر و نزد رواقیان عرض و نزد ما عین وجود است ( همان ماخذ ص 12 تا 18 ) طبق نظر وی حذف صفت یا صفاتی از امور مادی در عین آنکه در ماده باشند ممکن نمی باشد و آنچه مجرد و عاری از صفت یا صفات ( ماده ) شود صورت آن شیء است که در قوای مدرکه انسانی است ( شهیدی ، سید جعفر ، 1341 ص 146 ) بنابراین صورت یا فرم در فلسفه اسلامی همان ماهیت و شیئیت شی و شخصیت ویژه یک شی است که به فعلیت در آمده و در خارج با ماده در وحدت کامل می باشد. همچنین فرم یا صورت شیء قابلیت تجرید و مجرد شدن از ماده را به واسطه نقل به قوای مدرکه انسان نیز دارا می باشد. پس فرم سوای از ماده بوده و قابلیت وجودی ذهنی را نیز دارا است. حال بر ای مشخص کردن مفهوم فرم و وجوه آن در هنر لازم است تا یک جمع بندی از موارد ذکر شده داشته باشیم.

از کل مطالب گفته شده این نتیجه حاصل می آید که فرم یک واژه باز ( از نظر گستره معنایی ) کلی ، نسبی و دارای مراتب است . لذا برای درک دقیق مفهوم آن و نیز منظور از بکار بردن آن می باید موارد ذیل را در نظر گرفت تا با توجه به منظر و موضع خاص بکارگیری این واژه کلیدی در درک آن دچار خطا و ابهام و سوء تاویل نگردید:

اول: فرم در مقوله هنر متضمن زیبایی محسوس و قابل درک ساختار اثر هنری نیز می باشد.

دوم: یکی از مراتب فرم در هنر نوع و گونه آثار است . هر مقوله از هنر یا هر نوع هنر خود دارای فرمی خاص می باشد مانند فرم ادبی ، موسیقیایی، تجسمی و غیره . فرم در ابتدا مرتبه کلی یا گونه اصلی یک اثر هنری را مشخص می کند و در مرحله بعد بر نوع یا گونه ای که اثر هنری در آن مقوله خاص بدان اختصاص دارد. دلالت می کند که این مرتبه با میزان دقت در جزئیات و عناصر تشکیل دهنده ساختاری و درک شباهت ها و دسته بندی آنها در الگوهای قابل تکرار فرمی ، قابلیت تزاید و بسط دارد. به طور مثال یک اثر هنری ادبی ممکن است به فرم شعر و نیز شعری به فرم غزل یا مثنوی و یا مثنوی عاشقانه یا حماسی باشد. لذا فرم طی مراتب مختلف نوع یا گونه یک اثر هنری را مشخص می کند.

سوم به طور کلی فرم بر تمامیت به فعلیت رسیده کار هنری دلالت دارد: لذا فرم تجلی وحدت کامل عوامل تشکیل دهنده اثر هنری می باشد که شامل : موضوع ، محتوا، ماده و فرم می باشد. علاوه بر این فرم به طور خاص بر روابط درونی و ساختار زیبایی شناختی حسی –ادراکی کلیت اثر هنری ( یا فرم آن به طور عام ) دلالت دارد.

چهارم : فرم اگر چه شکل را نیز در برمی گیرد ولی محدود به آن نیست. فرم یک مفهوم کلی است در صورتی که شکل جزئی بوده و بواسطه برخورد خطوط خارجی یک شی یا اجزای آن با محیط پیرامون تشخیص داده می شود. رنگ نیز جدای از فرم نیست و این دو عامل یعنی شکل و رنگ خود در واقع بخشی از فرم می باشند.

پنجم: مرتبه مهم فرم یک اثر هنری ، کیفیت ویژه ترکیب بندی یا کمپوزسیون عناصر تشکیل دهنده آن است. این مرتبه به لحاظ بررسی زیبائی شناختی ساختار آثار هنری دارای اهمیت ویژه ای است.

ششم: علاوه بر این فرم یک اثر هنری محدود به محدودیت خارجی یا ماده آن اثر نبوده و با آن ختم نمی شود بلکه فرم در ذهن مخاطب تداوم دارد. این امر موجب حرکت و تکامل ادراک و تائید یک اثر هنری در ذهن ، گردیده و احیاناً موجب برداشت های فردی بر مبنای تجربیات و پیش زمینه های منحصر به فرد ذهنی نیز می گردد. بعلاوه فرم به عنوان ساختار زیبایی شناختی یک اثر هنری ( اعم از روابط و نسبت های درونی و حالت جنبه های محسو س یا قابل مشاهده یک اثر هنری به واسطه بعدمندی فضایی و نیز محدوده و کیفیت شکلی فضایی اثر هنری ) تحت تاثیر قوای ادراکی بشر و قابلیت ها و محدودیت های آن مشخص و تعیین می گردد . لذا فرم از این حیث ( یعنی ساختار زیبایی شناختی ) دقیقاً بر مبنای الگوهای ادراکی ( یا قابل درک ) بشری می باشد.

هفتم: موجودیت فرم هر اثر هنری به عنوان ساختار زیبایی شناختی آن در هر مقوله از هنر به سه عامل ذیل قابل تجزیه است به عبارت دیگر  فرم هر اثر هنری به عنوان ساختار قابل درک زیبا شناختانه آن در سه رتبه وحدت یافته ذیل قابل تشخیص است.

1-نوع واسطه ها یا گونه عناصر اولیه یا فرم قابل درک اجزاء تشکیل دهنده ساختار فرمی ، مانند نقطه ، خط، سطح و حجم در هنرهای بصری.

2-کیفیات و کمیات قابل درک ( محسوس ) این عناصر یا اجزا به طور منفرد و ذاتی و یا نسبی و اکتسابی در مجموعه مانند شکل رنگ موقعیت ، اندازه و غیره .

3- نظام ، قواعد و روابط فی ما بین عناصر با یکدیگر و کلیت مجموعه و نقش آنها در وحدت کل مجموعه . مانند هماهنگی ، نظم ، ریتم ، تناسبات، تعادل و غیره .

هشتم: فرم آثار هنرهای کاربردی دارای وجوهی دیگر می باشد.

1- وجه عملکردی ، به ازای موضوع و محتوا ( که ماهیت وجودی شی هنری کاربردی را مشخص می کند.)

2- وجه فنی شامل تاثیر تکنیک ، ابزار و ماده در فرم.

3- وجه انسانی شامل تناسب فرم با ابعاد انسان و توانائی ها و ویژگی های زیستی وی .

نهم: فرم یک اثر هنری به طور کلی دارای وجه بیانی یا تاثیرگذار نیز می باشد. وجه بیانی فرم هنری در قالب سه نوع، یا سه فرم مختلف قابل تجلی در اثر هنری و قابل درک بواسطه مخاطب است )

1- وجه بیانی انتزاعی ناب یا تجریدی

2- وجه بیانی بازنمایی واقعیت یا شبیه سازی ( نشانه ای )

3- وجه بیانی نمادین یا سمبولیک

در آخر می باید متذکر شد که هر یک از موارد نه گانه فوق الذکر در باب مفهوم فرم ، قابلیت بسط و تشریح در قالب چندین مقاله علمی را داراست.

               

2- فرم و شكل

مفاهیم گشتالت و فرم در ارتباط نزدیك با یكدیگرند. هر دو لغت از ریشه Forma در زبان لاتین هستند و به این ترتیب می توان آن ها را تعریف نمود. «گشتالت یا شكل عبارت است از كلیت قابل رؤیت، محاط در حدود، كم و بیش مركب از اجزاء و دارای وحدت كلی در تظاهر یك شیئی. در زیباشناختی فرم یا صورت تظاهر حسی و واضح یك شیئی است و این بیانی است كه خود را در معرض قضاوت قرار می دهد. هر دو مفهوم گویای جلوه ظاهری یك شیی هستند اما هر دو باهم برابرنیستند.

 لوئی كان در این مورد می نویسد: «صورت با شكل یكی نیست. شكل به طرح مربوط است اما صورت به نمایش گذاشتن اجزاء جدائی ناپذیر می پردازد».

شكل دادن یعنی پردازش اشكال و این بدان معنی است كه فرم به گونه ای انتخاب شود كه با محتوا و ایده طرح تطابق داشته باشد. بر این اساس شكل پردازی صوری با توجه به فرم، وابسته عوامل گوناگون است. به عنوان مثال فرم یك گشودگی در یك دیوار بایستی تابع جنس و ساخت دیوار نیز باشد.

فرم یا صورت متأثر از محتوا است. به قول آدورنو: «میزان موفقیت زیباشناختی تابعی است از میزان موفقیت فرم در انتقال محتوا».شكل گویای نوع استفاده از صور (فرم ها) و نیز ارتباط آنها با یكدیگر است.

این دو مفهوم (شكل و صورت) چنان در هم تنیده اند كه تنها از نظر تئوریك قابل تفكیك اند، چه در عمل هر صورتی شكل پردازی شده است و شكل هر چیز همیشه شامل صورت آن نیز هست.

3- مشخصات بصری فرم

3-1- شکل : صفت اصلی مشخص کننده فرم است ، شکل نتیجه ترکیب معین وجوه و یالهای یک فرم است. به خط دور یک سطح یا محیط مرئی یک حجم اطلاق می شود و وسیله اصلی تشخیص و شناخت فرم یک شی می باشد از آنجا که شکل در غالب خطی ظاهر می شود که جدا کننده فرم از زمینه اش است بنابراین درک ما از شکل یک فرم بستگی به درجه تضاد بصری بین فرم و زمینه اش دارد.

شکل های اصلی

فرم ها به هر ترکیبی که باشند، گرایش ما این است که موضوع آنها در زمینه بصری خود به ساده ترین و منظم ترین اشکال تقلیل دهیم. هر چه یک شکل ساده تر و منظم تر باشد، آسانتر مشاهده و درک می شود. مهمترین اشکال منظم (‌اشکالی که دارای اضلاع مساوی متلاقی در زوایای مساوی اند) اشکال اصلی هستند که عبارتند از 1) دایره 2) مربع 3) مثلث .

اجسام افلاطونی

از امتداد یا دوران اشکال اصلی ، احجامی با فرم های متمایز منظم و بسادگی قابل تشخیص به وجود می آیند. به این فرم ها اجسام افلاطونی اطلاق می شود. دایره ،کره و استوانه، مثلث، مخروط و هرم، مربع، مکعب را به وجود می آورد .

لوکور بوزیه درباره اجسام افلاطونی چنین می گوید : "مکعب ها ، مخروط ها، کره ها، استوانه ها یا هرم ها از فرم های اصلی و مهم به شمار می آیند. شکل آنها برای ما معلوم و متمایز و بدون ابهام می باشد. به همین دلیل است که آنها فرم های زیبایی هستند ، زیباترین فرم ها.

3-2- اندازه : ابعاد واقعی فرم ، طول ، عرض و عمق آن است . در حالیکه این ابعاد تناسبات فرم را معین می نمایند، مقیاس فرم توسط نسبت اندازه آن به اندازه سایر فرم های موجود در محیطش تعیین می شود.

3-3- رنگ : پرده رنگ (1)شدت و ارزش رنگی وجه یک فرم است. رنگ مشخص ترین صفتی است که یک فرم را از محیطش متمایز می نماید. همچنین رنگ در بار بصری فرم اثر دارد.

3-4- بافت : مشخصات وجه یک فرم است ، بافت وجوه یک فرم ، بر قابل احساس بودن آنها و کیفیت انعکاس نورشان اثر دارد.

3- 5- مکان : محل قرارگیری فرم نسبت به محیط یا محدوده بصری اش می باشد.

3-6- جهت : وضعیت قرارگیری فرم است نسبت به سطح زمین ، نقاط پیرامون یا نسبت به فردی که به فرم نگاه می کند.

3-7- تعادل بصری : درجه سختی و پایداری یک فرم است ، تعادل بصری یک فرم بستگی به هندسه و جهت قرارگیری اش نسبت به سطح زمین و خط دید ما دارد.

تمامی مشخصات بصری فوق متاثر از شرایط نگرش ما هستند یعنی :

1) پرسپکتیو یا زاویه دید ما

 2) فاصله ما از فرم

 3) شرایط نوری

 4) زمینه بصری که فرم را احاطه کرده است.

 

4- فرم های با قاعده

همانطور كه می دانیم فضا به وسیله عناصری كه آن را محدود كرده اند مشخص یا اصطلاحاً تعریف می شود. این عناصر و ارتباطشان با یكدیگر هستند كه شخصیت یك فضا را می سازند و به فضا فرم می دهند. اگر بخواهیم نظمی در دنیای بی نهایت وسیع فرم ها بوجود آوریم بناچار اولین قدم تقسیم كردن فرم ها به دو دسته فرم های باقاعده و فرم های بی قاعده است. فرم های باقاعده تابع قوانین هندسه هستند. پیام این فرمها دارای حشو زیاد است چرا كه قابلیت پیش بینی در آنها زیاد است. ذهن می تواند با اطلاعات بسیار كمی این فرم ها را تكمیل و بازسازی كند.

فرم های با قاعده دارای استخوان بندی یا ساختار هستند كه می تواند مثلاً یك محور تقارن یا طول های متشابه اضلاع یا زوایا یا كانونها و غیره باشد.

فرم بی قاعده فاقد ساختار است. این فرم قابل پیش بینی نیست و به این دلیل بدیع است. ما فرم های بی قاعده را براساس قانون تجربه در ارتباط با فرم های نظیرش كه برای ما شناخته شده هستند می بینیم یا به عبارت دیگر تصویری را در ذهن ما تداعی می كنند.

فرم های با قاعده به ما مجال می دهند كه آنها را ساده كنیم در حالی كه فرم های آزاد قابل ساده كردن نیستند بلكه همان طور كه گفته شد محتاج تداعی اند. دارای اطلاعات معنایی بیشتری بوده و فرم های بی قاعده دارای اطلاعات زیباشناختی بیشتر.

عامل دیگری كه با بی قاعده بودن یا با قاعده بودن فرم در ارتباط بسیار نزدیك است (وزن) احساسی یك شیئ است. فرم های باقاعده و ساده سنگین تر از فرم های پیچیده به نظر می رسند. و فرم های عمودی سنگین تر از مایل. همچنین محل یك شكل در داخل یك تركیب نیز بر روی این (وزن) اثر دارد: وقتی كه این محل با ساختار مجموعه قابل تطبیق باشد و شكل به صورت منفرد و جداافتاده نباشد، بلكه به كلیت تركیب وابسته باشد، سنگین تر به نظر می رسد.

آرتور شوپنهاور – ماده اصلی زیباشناختی ساختمان را در بازی میان (وزن)های احساسی مختلف می بیند. به نظر او به معرض دید درآوردن صفات مختلف فنی و فیزیكی مواد وظیفه اصلی معماری است.

تعادل نیز می تواند وابسته به نوع شكل باشد: فرم های ساده بخصوص فرم های متقارن متعادل تر از دیگران هستند. بدون توجه به جنس، بعضی از فرم ها را كه مداوم و قوس دار باشند (نرم) و بقیه را كه گوشه دار و شكسته هستند (سخت) احساس می كنیم.

فرم مفهومی است ذهنی و برای اینكه بتواند وجود داشته باشد احتیاج به چیزی هست كه بتواند آن فرم را نشان دهد. فضا چیزی است سه بعدی و طبیعتاً شكل آن نیز سه بعدی است. عناصر تعیین كننده آنها خطوط هستند. فرم با قاعده یا هندسی در دوره های مختلف گاه كمتر و گاه بیشتر نقش غالب را داشته است.در نتیجه لازم دیدیم نكاتی درباره  انواع فرم های با قاعده را در این فصل بگنجانیم :

4- 1- افقی و عمودی

در هر نوع ادراك بصری خطوط افقی و عمودی بر خطوط مایل رجحان دارند چون اثر تحریكی آنها كمتر است. درك فرم های (خوابیده) یعنی فرم هائی كه در جهت افقی گسترش دارند برای ما سهل تر – و به همین نسبت نیز دارای بداعت كمتری است – تا فرم های (ایستاده). این اختلاف اهمیت دو جهت باعث این می شود ك احساس فاصله نیز در این دو جهت با یكدیگر اختلاف پیدا كنند: یك فاصله ثابت در جهت قائم به نظر ما بیشتر می رسد تا در جهت افقی.

فرانك لویدرایت می گوید: (خودتان نگاه كنید تا ببینید كه هر چیز جزئی در جهت قائم اهمیت زیادی پیدا می كند در حالی كه تأكیدات در سطح افقی هیچ نقشی بازی نمی كنند.

4-2-  خط

در معماری، خطوط به عنوان حدود سطوح مطرح می شوند. این خطوط محدود كننده گاه كمتر و گاه بیشتر از (گویا)ئی برخوردار هستند. در معماری خط یونانی – به صورت حد دقیق یك سطح – به روشنی قابل دیدن است. خط و سطح مكمل یكدیگرند: تأكید بر یكی از اهمیت دیگری می كاهد. به عكس. پاول كله Klee صحبت از خط (فعال) می كند كه سطح را (غیرفعال) می سازد و نیز خط (غیرفعال) كه سطح را (فعال) می كند.

خط راست به عكس خط منحنی اثری مشخص و انعطاف ناپذیر در ذهن می گذارد. خط مستقیم مایل در مغایرت با خط مستقیم افقی و قائم دارای نوعی تحرك است.

هر سبك معماری از نظر فرم فضائی گویای یك محتوای ذهنی است. در طرح معماری بر حسب نوع آنچه كه ساختمان بایستی بیان كننده آن باشد كمتر یا بیشتر از خطوط افقی و عمودی استفاده شده است. در رنسانس – كه صراحت و منطق، مشخصه های آن هستند – خطوط افقی و عمودی نقش  اساسی را در تقسیم بندیها دارند در حالی كه در سبك باروك از تكیه بر این خطوط برای بهتر نشان داده شدن خطوط مایل و منحنی صرفنظر شده است. قضاوت ما در مورد یك خط مایل همیشه در ارتباط با خطوط افقی و عمودی است. خط مایلی كه از چپ پائین شروع می شود و به راست بالا می رود ارتقاء و به عكس آن خطی كه از چپ بالا شروع می شود و به راست پائین می رسد مفهوم تنزل را به ذهن ما القاء می كند.

در مغایرت با خط راست، خط منحنی همیشه نشان دهنده نوعی تحرك است. پیت موندریان ارتباط بین این دو خط را چنین بیان می كند: (خط راست به معنی نمونه متكامل خط منحنی است اگر چه كه دوم تطابق بیشتری با طبیعت دارد). در بین خطوط منحنی می توان دو نوع انحناء را از یكدیگر تشخیص داد: خط منحنی با قاعده یا هندسی مثل سهمی یا قسمتی از یك دایره و منحنی بی قاعده.

4- 3- سطح صاف

سطح از ابتدائی ترین عناصر معماری است. معماری از هر نوع كه باشد نیازمند سطوح است – چون تنها سطوح هستند كه فضای ساخته شده داخل را از محیط جدا می كنند – و هم نیازمند خطوطی كه این سطوح را محدود می كنند اما با این وجود یك سبك می تواند بیشتر از خط و یا از سطح نقش پذیرفته باشد.

اتوواگنر در سال 1984 چنین پیش گویی كرده بود: (این سطوح صاف و فرم گرفته و استفاده از مواد جدید به وضع قدیمی آنهاست كه بر معماری جدید فرمان خواهد راند) در طرح جدید برای فضا  به سطح صاف دیوار با مرزهای كاملاً مشخص به عنوان عنصر تعیین كننده فضا الویت داده شده است.

در سال 1929 با ساخته شدن پاوین بارسلون  به وسیله میس وان در روهه اولین ساختمان براساس این نگرش فضائی جدید ساخته شد.

زیگفرید گیدیون در این مورد می نویسد: (سطح كه سابقاً بیان كننده چیزی نبود و حداكثر می شد از آن برای تزئین استفاده كرد اكنون مبنای ساخت تصویر می شود. همان طور كه از زمان رنسانس پرسپكتیو بنیان اصلی و مشترك تمام سبك ها شد. با دستاوردهای فضا در مكتب كوبیسم و نتیجه آن كه از بین رفتن دیدگاه یك نقطه ای بود سطح اهمیتی پیدا می كند كه قبلاً هرگز نداشته است.

در آمریكا و بدون ارتباط با تحولات هنر اروپا فرانك لویدرایت در طرح هایش سطح را عنصر اولیه فرم پردازی قرار می دهد. در ساختمان هائی كه میس وان در روهه ساخته است و از عناصر مسطح در آنها بهره گرفته است می توان یك استحاله از جهت قائم به جهت افقی را دید.

میادین شهری نیز سطوح افقی ای هستند كه در تعیین شخصیت فضائی یك شهر نقش مهمی بازی می كنند.

4-4- سطح خمیده و منحنی

یك سطح می تواند بر روی یك صفحه مستوی یا بر روی یك صفحه خمیده قرار بگیرد. بر حسب نوع و جهت خمیدگی انواع مختلفی از سطوح مقعر یا محدب و یا گنبدی شكل و غیره بوجود می آیند.

بر حسب اینكه سطح خمیده برجسته یا گود باشد خود را در مقابل فضای محاط بر خودش قرار می دهد و یا اینكه آن را دربر می گیرد یا به عبارت دیگر (پس زننده) بودن و یا (دعوت كننده) بودن را القاء می كند. در حالت اول سطح خمیده نقش غالب را دارد و در حالت دوم فضا در قیاس بین سطح خمیده مقعر و محدب بایستی گفت كه سطح محدب نقش غالب را دارد.

فرم مقعر برای تأكید ورودی بنا بسیار مناسب است: دو (بال) مثل دو بازو از هم باز شده اند و دیدار كننده را پذیرا می شوند و به او خوش آمد می گویند.

اگر در یك فرم از سطوح مقعر و محدب همزمان استفاده شود بطوری كه این سطوح در یكدیگر تداخل كنند، این مجموعه ایجاد تنش می كند: بیننده دچار سرگردانی بین این دو حالت پس زننده و دعوت كننده می شود. سرگردانی حاصل از چنین تداخلی براساس تضاد بین تركیب های تحریكی در ذهن ایجاد می شود.

در كلیسای رون شان این دیوارهای خمیده هستند كه مثل ورودی های كلیساهای برومینی مؤمنین را به سوی خویش خوانده و پذیرا می شوند. سقف كه به صورت محدب ساخته شده در تقابل كامل با دیوارهای مقعر است: یكی پس زننده و یكی دعوت كننده.

كلیسای رون شان

كلیساهای برومینی

این دوگانگی یا پس زدن و پیش خواندن در ذات كلیسا است و در نهایت یك صفت اصلی هر بنای مذهبی مسیحی است: كلیسا (قلعه خدا) است اما قلعه ای كه به روی هر كه خواستار نیكی است باز است، تقابل دو فرم مقعر و محدب برای به بیان درآوردن این ایده اصلی از طریق فرم مناسب ترین وسیله است.

در سالن سخنرانی كتابخانه ویپوری از خمیدگی های سقف به عنوان عناصر اكوستیك استفاده شده است. گذشته از آن تحركی كه این فرم سقف به سالن داده است فضای سالن را از خشكی و ملالت باری كه نتیجه فرم نسبتاً كشیده آن است (تقریباً 9 متر در 29 متر) بیرون می آورد و گوئی كه این امواج آویخته از سقف دو انتهای دور از هم سالن را به هم مربوط می كنند.

4-5- دایره

شکلی مرکزی درونگراست که ماهیتاً متعادل می باشد و مرکزیتی برای اطراف خود به وجود می آورد. با قرار دادن دایره در مرکزیت محل ، کیفیت مرکزیت داشتن آن تشدید می شود. وقتی دایره با فرم های راست یا زاویه دار ترکیب گردد یا عنصری در محیطش قرارگیرد حرکت دورانی آشکاری در آن ایجاد می شود.

فرم دایره از همه طرف ارزشی همگن دارد این بدان معنی است كه دایره جهت نمی شناسد و به همین دلیل تركیب تحریكی آن از ساده ترین نوع است.

فرم دایره حتی در دوران باستان به موازات ارزش نمادین خود نقشی بارز نیز در تعیین نسبت ها داشته است.

در معماری روم باستان دایره فرم غالب است كه البته در سطح افقی یا پلان كمتر و در سطوح عمودی و به صورت قوس خیلی بیشتر شاهد آن هستیم.

مهمترین نمونه ساختمان گنبدی در این دوره قطعاً معبد پانتئون است كه مدت یك و نیم هزاره در تاریخ فضا نقش اساسی داشت.

فرم دایره در سبك گوتیك نقش اولیه را از دست داد و استفاده از آن به معدود موارد اندكی مثل پنجره های گلسرخی محدود شد. عملكرد این فرم های دایره كه اغلب در بالای در ورودی به كار می رفته اند چند جانبه بود: از طرفی نور كافی برای فضای داخلی از این پنجره ها تأمین می شد و از طرف دیگر این پنجره ها از ارزش و اهمیت نمادین بسیاری برخوردار بودند.

فرم دایره را می توان به عنوان مظهر خورشید یا گل سرخ كه مظهری از مریم مقدس است دانست.

موزه گوگن هایم در نیویورك با رامپ های مارپیچش دوران جدیدی در ساختمان موزه ها را آغاز كرد: بجای تعداد زیادی فضاهای مجزا و در كنار هم قرار گرفته كه امكان هر نوع جهت یابی را از تماشاگر می گرفت. با فرم مدور ساختمانش كه از خارج نیز قابل رؤیت است ساختمان بطور كاملاً مشخص خودش را از محیط كاملاً متمایز نشان می دهد.

                                                                    

4-6- بیضی

بیضی تصویر دایره است بر روی یك صفحه كه با صفحه دایره موازی نباشد. در تقابل با دایره، بیضی دارای دو جهت است كه از آن دو یكی غالب است. در آمفی تئاترهای رومی برای اولین بار از این فرم در مقیاس بزرگ استفاده شده است.

در معماری مذهبی مسیحی دو نوع فضای اصلی وجود داشتند كه اختلاط آنها چندان ساده نبود یكی نشان دهنده (راه) و دیگری نشانگر (مركز) بود. در سبك باروك مستطیل كه نمایانگر راه بود با دایره كه نشان دهنده مركز بود تلفیق شدند و نتیجه فرم بیضی بود كه بعدها هم در تمام دوران این سبك فرم برتر باقی ماند.

در شكل بیضی تحركی هست كه در دایره نیست. منحنی های مقعر یا محدب كه اكثراً یك قطعه از یك بیضی هستند همواره برای ایجاد ارتباط با محیط به كار گرفته شده اند. در شكل پردازی میادین حتی از این تحرك در فضای باز نیز استفاده شده است.

فرم بیضی را در معماری مدرن تقریباً فقط در ساختمان های ورزشی – متشابه با پیش نمونه های آن یعنی آمفی تئاتر رومی – می توان دید.

                                  

4-7- كره

فرمی کروی و بشدت سخت است. کره هم مانند دایره که مولد آن می باشد فرمی است که در محیطش حالت خود مرکزی و معمولاً تعادل دارد قرار گرفتن کره روی یک سطح شیب دار می تواند موجب حرکت دورانی آن گردد. کره در هر زاویه دیدی شکل دوران خود راحفظ می کند.

كره همان فضای دایره ای است و یا به عكس دایره تصویر یك كره است بروی یك سطح.

حد نهایت تقارن كاملترین نوع نظم و بیشترین تنوع، همگی در یك كره جمع اند، دارای ساده ترین فرم است و خطوط بیرونی آن دلپذیر می باشد و مستعدترین است برای بازی با نور. اما از آنجا كه كره فاقد سطح مستوی است، از دیدگاه عملكرد چندان مناسب برای ساختن فضای معماری نیست.

اگرچه فرم كره به صورت كره كامل خیلی به ندرت به عنوان عنصر فرم پردازی معماری به كار گرفته می شود اما استفاده از فرم قسمتی از كره در معماری كاملاً معمول است. فرمی كه بیش از همه از آن استفاده می شود و معادل قسمتی از كره به شمار می رود گنبد است. گنبد برای مدت زیادی تنها امكان ساختاری برای پوشاندن سقف های وسیع بدون استفاده از ستون بوده است. گنبد از طریق فرم كاملش مفهوم یك فضای فراگیر و بسته را تداعی می كند.

سقف های قطاعی یا پوست پسته ای مانند سقف اپرای سیدنی ساخته یورن اوتزون Jorn Utzon نیز در واقع قطعاتی از یك كره هستند با این اختلاف كه در اینجا به عمد خواسته شده است كه این قطعات خواص اصولی كره یعنی بسته بودن، جهت نداشتن و آرامش را به ذهن القاء نكنند.

4-8- مربع

معرف خلوص و منطق است شکلی ایستا و خنثی است و دارای جهت غالبی نمی باشد. بقیه راست گوشه ها را می توان تغییر شکل هایی از مربع دانست و به عبارت دیگر آنها برگردانی از اصل مربع هستند که توسط افزودن به ارتفاع یا عرض آن حاصل می شوند. مربع نیز همانند مثلث ، وقتی بریکی از اضلاعش تکیه دارد متعادل است و هنگامی که بر یکی از گوشه ها ایستاده است پویا می باشد.

مربع نیز مثل دایره همیشه دارای ارزش نمادین نیز بوده است. عدد چهار گویای چهار جهت آسمان است و نیز چهار فصل سال و به این دلیل عددی به حساب می آید كیهانی.

برخلاف دایره، مربع دارای دو جهت است. جهت دو محور تقارن شكل و یا جهت دو قطر آن. اما هیچكدام از این جهات غلبه ای بر جهات دیگر ندارد. در مربع تمام قسمت های محیط شكل هم ارزش نیستند. در اینجا چهار ضلع مساوی و چهار زاویه قائم داریم. در اینجا نقطه آغاز و پایانی داریم كه اگرچه مشخص نیست اما وجود دارد. این نقطه می تواند بر هر كدام از چهارگوشه موجود منطبق باشد.

در مربع همیشه گوشه ها قائمه هستند. این زاویه از نظر ادراكی ساده ترین زاویه است. زاویه قائمه زاویه بین جهات اصلی افقی و عمودی است و به این دلیل ساده ترین تركیب تحریكی را دارد.

4-9- مستطیل

مستطیل در بسیاری از خصائص كاملاً نظیر مربع است اما در چند مورد اساسی نیز وجوه اختلافی با آن دارد. در اینجا برخلاف مربع تنها اضلاع روبرو مساوی هستند. به این ترتیب مستطیل دارای درازا و پهنا است و دو جهت اصلی آن با یكدیگر هم ارزش نیستند.

مستطیل مورد استفاده ترین فرم در معماری است و فرم های مدور و مربع و بی قاعده در مقابل آن استثناء به نظر می رسند. البته در بعضی از سبك های معماری مثل باروك مستطیل در قیاس با سایر سبك ها كمتر مورد استفاده قرار می گرفته است.

4-10- مثلث و هرم

مثلث تعادل را القا می کند هنگامی که بر یک ضلعش تکیه دارد شکل کاملاً متعادلی است ووقتی به طور سرازیر بر یکی از رئوس خود قرار می گیرد ، یا ممکن است در حالت توازن بدون تعادل قرار گیرد یا ناپایدار باشد و منجر به افتادن به یک طرف شود.

ادراك بصری مثلث بستگی زیادی به استخوانبندی ساختار آن دارد. در مثلث نسبت بین اضلاع یا به عبارت دیگر فرم متغیر است و هم اندازه زوایا. تنها دو چیز بین دو مثلث كاملاً مختلف مشترك است یكی تعداد اضلاع و دیگری مجموع زوایای مثلث كه همیشه 180 درجه است. در بین تمام فرم های با قاعده كه تاكنون از آنها صحبت كردیم مثلث بی قاعده ترین آنها است و این یكی از دلایل این است كه چرا در مورد ادراك آن استخوانبندی ساختار اینقدر اهمیت دارد.

دایره، مربع و مثلث ساده ترین فرم ها هستند. در تمامی دنیا و در پایین ترین مراحل فرهنگ نیز از این سه فرم برای تزئین آثار هنری استفاده شده است. در حالی كه دایره نمایانگر كمال و بسته بودن است مثلث نمودار سازندگی و در بعضی اوقات تهاجم است. دایره درون گرا و ایستا است و مثلث برون گرا و پویا . برخلاف مربع و مستطیل مثلث فرمی است ایستا. اجسام و فضاهائی كه با استفاده از مثلث ساخته می شوند دارای استحكام بسیار زیادند و از این خاصیت در ساختمان های اسكلت چوبی استفاده شده است.

هرم از نظر احساسی دارای یك نوع دوگانگی خاص است: از طرفی ما سنگین تر شدن توده فزاینده هرم را – هرچه از بالا به پائین می آئیم – احساس می كنیم از طرف دیگر هر سطح هرم به طور چشمگیر هر چه بالاتر برویم جمع تر و جالب تر می شود. این دو نیروی متقابل ایجاد تنش شدیدی می كنند كه هرم را به یكی از پرتحرك ترین فرم ها مبدل می سازد.

در معماری مدرن، ساختمان های اندكی به فرم هرم ساخته شده اند كه در آنها بیش از هر چیز از فرم هرم برای شكل پردازی ظاهری ساختمان استفاده شده است.

                    

4-11- شش ضلعی و هشت ضلعی

هرچه تعداد اضلاع یك چندضلعی منتظم بیشتر باشد شباهت آن به دایره بیشتر خواهد بود.

یك شش ضلعی منتظم را می توان به شش مثلث متساوی الاضلاع تقسیم كرد كه طبیعتاً هر كدام دارای سه زاویه، برابر 60 درجه هستند. به خاطر این خاصیت است كه اغلب از شش ضلعی به عنوان عنصر فرم پردازی در پلان استفاده می شود. در قیاس با مربع، شش ضلعی دارای چند امتیاز است: فاصله گوشه ها از مركز مثل مربع زیاد نیست. البته در قیاس با دایره، دایره همین امتیاز را نسبت به شش ضلعی دارد اما در مقابل امكان كنار هم چیدن و ایجاد یك بافت قابل توسعه برای شش ضلعی بیشتر از دایره است.

وقتی كه قاعده ساختمان 6 یا 8 ضلعی باشد از طرفی عمق ساختمان قابل درك است و از طرف دیگر جبهه ساختمان مشخص و مرئی باقی می ماند.

اغلب می بایستی كه فرم مربع سقف یك كلیسا در محل تلاقی دو ناو تبدیل به دایره شود تا بتواند گنبد روی آن ساخته شود و برای این تبدیل از هشت ضلعی استفاده شده است. گذشته از این اغلب كلیساهای فرقه بابتیست در ایتالیا نیز به فرم هشت ضلعی ساخته شده اند كه این البته مفهومی نمادین دارد به این معنی كه آنها روز هشت را روز عروج عیسی مسیح و در این معنی روز زندگی جاوید می دانند.

                                      

5- تغییر شكل فرم

سایر فرم ها- غیر از فرم های اصلی - همگی می توانند تغییر شکل هایی از اجسام افلاطونی به حساب آیند تغییر شکل هایی که در اثر دخل و تصرف در ابعاد، با برش یا افزایش قسمت هایی به آنها ایجاد می شوند.

تغییرات ابعادی

یک فرم می تواند با تغییر یک یاچند تن از ابعادش تغییر پیدا کند ولی هنوز هم هویت خانوادگی خود را داشته باشد.

تغییرات برشی

با برش قسمتی از حجم یک فرم می توان آن را تغییر شکل داد. یک فرم بسته به درجه عمل برشش ، می تواند هویت اولیه خود را حفظ کند یا به فرمی متعلق به خانواده دیگری تبدیل شود.

تغییرات الحاقی

یک فرم با الحاق قسمت هایی به حجم می تواند تغییر شکل پیدا کند. چگونگی عمل الحاق معین خواهد کرد که هویت فرم اولیه حفظ می شود یا تغییر پیدا می کند.

5-1- فرم های منظم و نامنظم

فرم های منظم به فرم هایی اطلاق می شود که اجزائشان به حالتی هماهنگ و منظم به هم مربوط شده باشند. به طور کلی آنها طبیعتاً متعادل و دارای یک یا چند محور تقارن می باشند. اجسام افلاطون مهمترین نمونه های فرم های منظم هستند. این فرم ها، حتی در صورت تغییر ابعاد و یا برش یا افزایش قسمت هایی به آنها باز هم می توانند حالت منظم خود را حفظ نمایند.

فرم های نامنظم آنهایی هستند که اجزاشان از نظر کیفیت نامتشابه بوده با یکدیگر به صورت ناهماهنگ مرتبط شوند . به طور کلی آنها نامتقارن و از فرم های منظم پویاتر می باشند آنها می توانند فرم های منظمی باشند که قسمت های نامنظمی را از آنها برداشته اند و یا ترکیب نامنظمی از فرم های منظم باشند.

نوشته شده توسط اردشیر در 19:9 |  لینک ثابت   •